.::روزی روزگاری، اینجانب!::.
ورود هرگونه انسان غیر دیوانه به این وبلاگ ممنوع می باشد. حتی شما دوست عزیز.

آرشیو موضوعی

آرشیو

پیوندهای اینجانب

    آمار وبلاگ

  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :

  • آخرین بروز رسانی :

  • جهت مشاهده آمار بازدیدها روی آیکون زیر کلیک کنید

گاهی

همیشه همه چیز مطابق میل آدم پیش نمیره. تقصیر هیچ کس هم نیست. بعضی از چیزا هستن که باید خیلی راحت پذیرفت و از کنارشون رد شد و ... 
اگه زندگی مطابق میل من و تو پیش می‌رفت، دیگه اسمش زندگی نبود. بود؟

پ.ن: سه چهار روزی میرم سفر

به شیما

متنت تنم رو لرزوند.

می‌دونی؟
وحشتناک ترین چیز دنیا تنهایی یه عاشقه.
عجیبه که یه چیز هم خیلی مقدس باشه هم وحشتناک، نه؟ 
یا شاید هم رسم دنیا اینه؟


پ.ن: اینجا نوشتم چون قسمت نظرات وبلاگت در حال حاضر خرابه. و چون عقیده دارم حرف رو باید گفت. همون موقع که به ذهن میاد، باید گفت. برای همین صبر نکردم تا بخش نظراتت درست شه!

ماه

از ساختمون میام بیرون. یه نفس عمیق میکشم و هوای سرد رو فرو میدم تو ریه‌هام. یه کم قدم میزنم تا سرویس میاد. سوار میشم. ماشین که ته کوچه دور میزنه سمت راست، ماهو تو آسمون میبینم. ماه اینبار فرق داره. این بار خوشحاله. داره بهم میگه چیزای خوب در راهه. 
ماه این بار خوشحاله. تمام راه چشم از ماه بر نمیدارم.
ماه این بار خوشحاله.

گار

گار جلیر آی گار جلیر!!
بعد از یه عمر گار جلیر!!

زبون

نمیدونم چند ماه پیش بود که تصمیم گرفتم یه زبون جدید یاد بگیرم. اگه درست یادم باشه با شنیدن یه آهنگ به این زبون، همچین تصمیمی گرفتم. میدونید به چه نتیجه‌ای رسیدم؟

یاد گرفتن یه زبون جدید همیشه خوبه، به شرطی که اون زبون، ترکی نباشه! 

غیر طبیعی

من پریشب عقل خود را شستم
به تمام این طبیعت گفتم

آنقدَر غیر طبیعی هستم
که برابر است شعاع و قطرم


پ.ن: خودم میدونم قافیه ش غلطه گیر ندین! 

یار

یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
یار تویی، غار تویی، خواجه نگه دار مرا

تو راه بغضم، تصادف شده، ترافیکه. گریه ها رد نمیشن.

I just wanna cry,
but
I can't.



what's made me so mean?

خودنویس

سلام دوستان. راستشو بخواین من قبلاً یه وبلاگ دیگه داشتم با اسم «خودنویس من» که یه مدت بعد از باز کردن این وبلاگ، بستمش. امروز داشتم تو آرشیوش می‌گشتم و به نظرم اومد پستایی که تو اون نوشته بودمو اینجا هم وارد کنم. اینه که با همون تاریخ و همون ساعتها، یه تعدادی از پستهای اونجارو به اینجا منتقل کردم. (یه تعدادیش افتاده بین پستایی که همینجا دادم! )
اگه خواستین، بخونین! 

فرشته‌ها

وقتی فرشته‌ها می‌رن جلو آینه و می‌بینن فرشته نیستن،

به آینه نگاه نمی‌کنن، دارن به یه پرتره‌‌ی ماهرانه از خودشون نگاه می‌کنن که نمی‌خوان بپذیرن آینه نیست.

لای این بوم، پشت این نقاشی، آینه‌ی واقعیه.

پرده رو کنار بزن.

مقدس

« ... به نظر من کیف دستی همه‌ی زن‌ها مقدسه. شرط می‌بندم محاله توی کیف دستی زن‌ها قرارداد و چک بانکی و شماره تلفن‌های وحشتناک و چیزهای کثیف دیگه پیدا کنی. توی کیف دستی زن‌ها احتمالاً یه دسته کلید هست و یه آینه کوچولو و چند برگ دستمال کاغذی و شاید یه شیشه عطر و یه رژ لب و چندتا عکس و یه ذره پول. اما توی کیف مردها چی هست؟ تا حالا به‌ش فکر کردی؟»



چند لحظه نگاهم می‌کند و بعد می‌گوید: « ... عزیز می‌گه مردها هر قدر هم که بزرگ بشن و باسواد بشن و پول‌دار بشن اما باز هم مثل بچه‌ها هستند. زود قهر می‌کنن، زود پشیمان می‌شن و زود هم آشتی می‌کنن. ممکنه جلو زن‌ها چیزی نگن اما تنها که شدند شروع می‌کنن به بغض کردن. می‌گه به همین خاطره که کسی گریه‌ی مردها رو نمی‌بینه. عزیز می‌گه زن‌ها هر قدر هم که کوچیک باشن اما مادرند، پناه مردها هستند. حتی دختر کوچولوها پناه باباهاشون هستند... »
از روی مبل بلند می‌شوم و می‌روم روی زمین جلو او زانو می‌زنم. نگاه‌ام به دست‌هاش می‌افتد و همان جا ثابت می‌ماند. چند لکه‌ی سفید که لابد به خاطر شستن زیاد ظرف‌هاست، پشت دست‌هاش پیدا شده است. می‌گویم: 
« عزیز راست می‌گه. »



پ.ن: اولی از متن کتاب «من گنجشک نیستم»، مصطفی مستور، نشر مرکز.
         دومی، از متن «روی ماه خداوند را ببوس»، مصطفی مستور، نشر مرکز.

mean

sometimes, I just wanna cry,
but,
I can't.
what has made me so mean?

sometimes, I wanna win,
but,
I can't.
what has made me so loser?

sometimes, I wanna do my job,
but Ican't.
what has made me so lazy?

sometimes, I just wanna cry,
but,
I can't.
what has made me so mean?

sometimes, I wanna be just like I used to be,
but,
I can't.
what has made me like this?

سریال ایرانی

سریالا و فیلمای ایرانی  اگه دقت نکرده باشید هم حتماً میدونید که بیشترشون (منظورم اکثریته! نه اقلیت فیلمای شاهکار!) از ختم یا هفت یه نفر شروع میشن (!) و با عروسی پسر یا دختر یا خودش (!) تموم میشن! 
حالا فیلمای هالیوودی یا اروپایی، (منظورم فیلمای قشنگشونه!) دقیقاً برعکسن!! اولش همه شاد و خوشحالن آخرش یکی میمیره و همه میرن تو غم و فکر و اینا!
قبول دارم که مورد دوم به اونچه که واقعیته نزدیکتره و برای همین هم هست که بیشتر تو ذهن آدم میمونه اما،

من زندگیمو همیشه یه فیلم ایرانی میبینم. نمیخوام یه فیلم شاهکار باشم! نمیخوام خوشحالیهامو مقدمه‌ی بدیهام بدونم و میدونم که 
هر اتفاق به ظاهر بدی میفته، هر موقعی که دلم از چیزی میگیره، باید صبر کنم، چون تهش خوبه.


نمیدونم امید همینه یا نه اما،
خوبه. زنده‌ست.

در خیابان

مثل همیشه قدم‌هام رو تند و بلند برمی‌داشتم ولی تند راه رفتن اصلاً گرمم نمی‌کرد. بدتر، باعث می‌شد گرسنگی رو هم بیشتر حس کنم؛ ولی همونطور سریع راه می‌زفتم. دیرم شده بود. دست کردم تو جیبم موبایل رو دربیارم که به خونه زنگ بزنم و بگم دیر می‌رسم، ولی گوشی تو جیبم نبود. حتماً خونه‌ی مهدی جا گذاشته بودمش. خدا می‌دونست چقدر از خونه‌ی مهدی پیاده اومده بودم و خدا می‌دونست چقدر دیگه باید برم تا به اون سایه‌بون سوپر که دیده بودمش برسم. یه دفعه صدای بلند گوگوش از بقل گوشم گذشت. نگاه کردم. یه سانتافه‌ی مشکی بود با پلاک 55. فکر کردم: «چه جالب! تو این شهر همه‌چی پیدا می‌‌شه! ... ولی چرا باید از دیدن سانتافه‌ای که گوگوش گذاشته، یا چه‌میدونم، پیکان جوانانی که کیوسک گوش میده تعجب کنم؟» از این که خودم به طرز فکر خودم اعتراض داشتم، خنده‌م گرفت.

ادامه رو بخونید ...

خواب، و خواب، و خواب!

وقتی بعد از دو هفته بالاخره بیشتر از پنج شیش ساعت در روز میخوابی، میدونی چه حسی بهت دست میده؟


حس زندگی!!

 
  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
 

درباره وبلاگ

از روز نهم فروردین 1372 تا کنون اینجانب، علیرضا بوده‌ام و اگر خدا بخواهد، تا اطلاع ثانوی نیز همچنان خواهم بود!
در مورد این وبلاگ هم هرچند قبلاً نیز گفته‌ام اما باز می گویم که اگر به سرتان زده و وارد این وبلاگ شدید، چنانچه کار دیگری دارید، چه مهم و چه غیر مهم، وقت خود را بی‌جهت تلف نکرده و به همان کارتان برسید که والله مفید تر خواهد بود حال هر کاری که می خواهد باشد!
اما اگر آنقدر بیکار هستید که این وبلاگ را بخوانید، لااقل سری به پست های قبلی‌اش نیز بزنید و نقد کنید و نظری بدهید بلکه کمی انرژی کسب کنیم!
مدیر وبلاگ : علیرضا

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نظرتون راجع به مطالب این وبلاگ چیه؟