تبلیغات
.::روزی روزگاری، اینجانب!::. - دو راهی
.::روزی روزگاری، اینجانب!::.
روزی روزگاری.. نمی‌دانم!

    آمار وبلاگ

  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :

  • آخرین بروز رسانی :

  • جهت مشاهده آمار بازدیدها روی آیکون زیر کلیک کنید

دو راهی

درست دو ماه و یک روز بود که دخترک پسر را دوست داشت. پسرک اما نمی‌دانست.
و درست یک روز و دوماه بعد از روزی که دخترک فهمیده بود پسر را دوست دارد، از پسر پرسید می‌تواند چیزی بگوید؟ پسرک گفت بگو و دخترک این را به‌او گفت.
پسر اما یک ماه و چهار روز بود که کس دیگری را دوست داشت. نمی‌توانست دخترک را بپذیرد.
با خود گفت شاید دلش را بشکنم، نه! حتماً دلش می‌شکند! 
سینه‌ی پسرک درد گرفت. از شدت تپش قلبش شاید.
از دوراهی سختی که جلویش بود شاید.
و پسرک سرانجام بعد از دوماه و یک روز دل دخترک را شکست. 
و هنوز شبها که پسر می‌خوابد، چشمان گریان دخترک را مقابل خود می‌بیند.
می‌ترسد از آن. مثل یک کابوس بد.
اما وقتی آنکه دوستش دارد در آغوشش می‌گیرد، تمام می‌شود همه‌ی ترس و کابوس و اشک و همه خاطرات خوب دنیا مال او می‌شود
 اما،
هر شب پسرک به خودش می‌گوید،
 کاش هرگز نگذاشته بودم حرفش را بزند.
کاش.

 

درباره وبلاگ

من بی اخطار،

بی محاکمه،

اعدام شدم.

عادلانه نیست،‌ اما

دیگه دست من نیست.



من علیرضام،‌ پسری که بدون اون،‌ دیگه نیست.
با تشکر، علیرضا

جستجو