تبلیغات
.::روزی روزگاری، اینجانب!::. - توصیف؛ یا: آدم تنها
.::روزی روزگاری، اینجانب!::.
روزی روزگاری.. نمی‌دانم!

    آمار وبلاگ

  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :

  • آخرین بروز رسانی :

  • جهت مشاهده آمار بازدیدها روی آیکون زیر کلیک کنید

توصیف؛ یا: آدم تنها

فیلم دیدن رو دوست دارم. شاید همونقدر که کتاب خوندن رو دوست دارم. از فیلم لذت بردن، تو داستان هرچند غیر واقعی فیلم غرق شدن، با شخصیتای فیلم یکی شدن رو، دوست دارم. فیلم رو به عنوان یه عنصری که میتونه به آدم حال خوب و بد بده، چیزی که آدم میتونه ازش چیز یاد بگیره میدونم. فیلمای شاهکار رو دوست دارم. فیلمایی که وظیفه‌ی خودشون رو تا حد خیلی بالایی انجام میدن. و امروز صبح یکی از این فیلما رو دیدم. چیزی که باعث شد بخوام این فیلمو ببینم بازی محسن نامجو تو فیلم بود و بعد، تمام دیالوگ ها و صحنه‌ها و ماجراهای فیلم منو به خودش جذب کرد.
توصیف خیلی زیبا و جالبی بود از تنهایی آدما. از عشق آدما. از زندگی آدما. سادگی آدما. که چه بلاهایی که میتونه سر آدم تنها بیاد. که آدم تنها چه بلاهایی که میتونه سر همه چیز بیاره. آدم تنها، هرچند یکی دوتا دوست و رفیق نزدیک هم داشته باشه، باز تنهاست. تنهاست و دنبال رهایی از اون. وقتی «صدری» ، یکی از شخصیتای فیلم، تسلیم حقیقت و سرنوشت میشه و برای خداحافظی با عشقش میره، میگه کاش لااقل یه یادگاری ازت داشتم. انگار آدم تنها حتی اگر تسلیم تنهاییش شه، یه یادگاری، یه چیزی، یه ریسمانی میخواد که باهاش به دوران تنها نبودنش چنگ بزنه. آدم نمیتونه تنها بمونه. سخته تنهایی. سخته.
دیدن این فیلم رو به اونایی که حوصله‌ی تمرکز روی فیلمای شاهکار دارن، توصیه می‌کنم.

پ.ن: «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» ؛ فیلمی از سامان سالور.

 

درباره وبلاگ

من بی اخطار،

بی محاکمه،

اعدام شدم.

عادلانه نیست،‌ اما

دیگه دست من نیست.



من علیرضام،‌ پسری که بدون اون،‌ دیگه نیست.
با تشکر، علیرضا

جستجو