تبلیغات
.::روزی روزگاری، اینجانب!::. - ستاره
.::روزی روزگاری، اینجانب!::.
روزی روزگاری.. نمی‌دانم!

    آمار وبلاگ

  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :

  • آخرین بروز رسانی :

  • جهت مشاهده آمار بازدیدها روی آیکون زیر کلیک کنید

ستاره

پسر هیچ وقت ستاره دوم را نمی دید. هرچند می دانست که ستاره دیگری هم کنار اولی هست اما او هرگز آن را نمیدید. برای پسر ستاره مثل خودش تنها بود.
آن شبی که پسر عاشق دخترک شد، هوا صاف بود. به آسمان نگاه کرد. کنار ستاره اول، سوسوی نوری دید. ستاره دیگر تنها نبود.
شبهای زیادی گذشتند تا پسر بالاخره به دختر گفت «دوستت دارم». فکر میکرد دختر یا عشق او را رد میکند، یا قبول میکند اما، دختر تنها گفت: «چه جالب!» و بعد سرش را پایین انداخت. 
آن شب ستاره از پنجره اتاق دختر دیده میشد. پسر هرچه چشم گرداند ستاره دوم را ندید. به دختر گفت که ستاره دوم را ندیده و دختر خندید، به چشمان پسر نگاه کرد و با صدای شیرینش گفت: «چشمات اشتباه کردن!» 
آن شب دختر، پسرک را در آغوش گرفت، و او را بوسید.
آن شب بهترین شب زندگی پسر شد.

از آن شب به بعد دیگر پسر ستاره دوم را از ستاره اول هم درخشان تر دید...

 

درباره وبلاگ

من بی اخطار،

بی محاکمه،

اعدام شدم.

عادلانه نیست،‌ اما

دیگه دست من نیست.



من علیرضام،‌ پسری که بدون اون،‌ دیگه نیست.
با تشکر، علیرضا

جستجو